عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
701
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بروشنايى وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و ايشان كه كافر شدند أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ ياران ايشان معبودان باطل يُخْرِجُونَهُمْ ايشان را مىبيرون آرند مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ از روشنايى بتاريكيها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ ايشان اند كه آتشباناند هُمْ فِيها خالِدُونَ 257 ايشان در آن دوزخ جاويدانند . أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ - نه بينى آن مرد كه حجت جست با ابراهيم فِي رَبِّهِ در دين خداوند ابراهيم أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ كه اللَّه او را پادشاهى داد إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ وى را گفت ابراهيم رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ خداى من آنست كه مرده زنده كند و زنده بميراند قالَ گفت آن جبار انا احيى و اميت من هم مرده زنده كنم و هم زنده ميرانم قالَ إِبْراهِيمُ گفت ابراهيم فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ اللَّه هر روز آفتاب مىآرد از جاى بر آمدن آن فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ تو آن را يك روز بر آر از جاى فرو شدن آن فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ آن كافر درماند ، بى پاسخ و بى سامان گشت وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و خداى يارى دهنده نيست گروه ستمكاران را أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ - يا چنان مرد ديگر كه برگذشت بر آن شهر وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها و آن كارها فرو افتاده و ديوارها بر كارها افتاده قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها گفت چون زنده مىكند اللَّه اين شهر را پس تباهى آن و مرگ مردم آن فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ انگه بميرانيد اللَّه وى را صد سال ثُمَّ بَعَثَهُ آن گه وى را زنده كرد و برانگيخت قالَ كَمْ لَبِثْتَ جبرئيل وى را گفت چند بودى ايندو در درنگ ؟ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ گفت بودم من روزى يا پاره از